من بروم پشت منبع آب سر کار

بعد بنشینیم زیر سقف مقوایی

تا چای در قوری کاغذی دم بکشد

درلیوان کاغذی بدهد به دستم

 و من ، با یک احساس واقعی  بنوشم

 

ببوسمش

تمام بعد از ظهر را ، بچه ها ی گِلی درست کنیم

فوت کنیم تا خشک شوند ، اما

می ترسم ، می ترسم تو بیایی

موهای فرفری اش را بکشی

پری جیغ بکشد

من درد بکشم

من ؟!

که پشت دست کودک عاشقانه هایم را

با لب های بی رحم تو داغ کرده ام

هنوز هم

دلم می خواهد . . .

 

نمی آیی

درد می کشم

روبروی من زنی فریاد می کشد :

دارم با تو حرف می زنم ، میشنوی؟

 

و من که

بهترین چای را

در بهترین کافه ی شهر

با بی احساس ترین شکل ممکن می نوشم

دارم به تو فکر می کنم

 

یک نفر باید

گیس تمام زن های این شهر را کشیده باشد

                                                               می شنوی ؟

 





شنبه بیست و سوم آذر 1392 19:48بانو خانم :)